تبليغاتX
مداد سفید
دلم براي آدمها سوخت
که چرا واژهاي بزرگي چون عشق رو به بازي و مسخره مي گيرن.
ما با يه چيزهاي تو زندگي٬ زندگي مي کنيم که برامون خيلي ازرش دارن و اگه ازرش اونها رو خودمون پاين بياريم ٬ ديگه زندگي برامون معنايي نداره.
پس بيايد به واژهاي چون عشق که اوج محبت و دوست داشتن هست احترام بزاريم
و ارزش اونها رو کم نکنيم.

و اون وقت فقط لاف عشو نزديم.
عشقو ما بايد براي خدمون هدف باشه٬ نه شروع يه راه ، کوچيک.

+ نوشته شده در 85/04/31ساعت 22:42 توسط مهدی |

تصویر شماره یک
+ نوشته شده در 85/04/29ساعت 19:19 توسط مهدی |


آسمان سفالي دل من 

نمي دونم چي بگم .دلم گرفته است ولي مي خوام بنويسم . نگاه مي کنم به کيبرد ين همه علامت . واقعا  چه جوري مي شه اين همه حرفف رو ترکيب  کرد و شعر نوشت؟ اي کاش من هم شاعر بودم .

ريتم کند زندگي با صداي نو . تک و تنها در اين لحظه هاي تهي از زندگي . مي نويسم تا خسيس شوم از باران شعر . تا غرق شوم .
اهاي نسيم رهگز تو مرا مي بيني ؟ برايم دست تکان ميدي ؟

در خلوتم در اوج صدايم ، ترا فرياد ميزنم . اي همه ...
اي سرزمين دوردست من ، اي روياي دست نيافتني من(شايد هم دست يافتني ) ، اي بي نهايتم  سلام
حلا دارم احساس مي کنم  گروه همخواني  هم به موسيقي بدون ريتم زندگي من اضافه شده و اين موزيک کسل کننده تنهايي من را رنگ و لعاب ميده.

زيباست در اين آسمان آبي شب،  پرکشيدن .

بازهم ياوه گويي هاي من آغاز شد. خودم داره خندم ميگيره از اين همه کلمات به در اين بي منطقي مهحض پشت سر هم قرار گرفتن ... و در بي هدفي داراي هدف مشترک هستن . اين است منطق کلام  هاي که از روي بي منطقي گفته شده.
 راستي چرا حرفها منطق مي خواد؟ چرا ما دنبال هدف هستيم.
رفته بودم  مرز دريايي بلور  .  موج زد شد پاهاي من خيس نور
باز گويي ياوه گويي مي  کنم  . باز در خود واژه جويي مي کنم

+ نوشته شده در 85/04/28ساعت 22:1 توسط مهدی |

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد
به جويبار كه در من جاري بود
به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند
 به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من
از فصل هاي خشك گذر مي كردند
به دسته هاي كلاغان
كه عطر مزرعه هاي شبانه را
براي من به هديه مي آوردند
به مادرم كه در آينه زندگي  مي كرد
و شكل پيري من بود
و به زمين كه شهوت تكرار من درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت سلامي دوباره خواهم داد 
مي آيم مي آيم مي آيم
با گيسويم : ادامه بوهاي زير خاك
با چشمهايم : تجربه هاي غليظ تاريكي
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار
مي آيم مي آيم مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
 و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند
و دختري كه هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد

 

دانلود آهنگ ...

+ نوشته شده در 85/04/28ساعت 1:17 توسط مهدی |

سلام . از اول تکلیف خدمون رو با این وبلاگ مشخص کنیم .

۱- هدف از راه اندازی این ویلاگ فرار کردن از سکوت شب های تنهای است

۲-بعلت ضعیف بودن درس شیرین املاء اینجانب به احتمال زیاد غلط های املایی فراوانی در این بلاگ وجود خواهد داشت . لطفا مسخره نکنید.

۳- احتمال داره وصیت نامه ام رو تو این بلاگ بزارم (البته اگه به کسی نگین)

۴-خیلی دوست دارم در مورد خدایی که خیلی دوستش دارم حرف بزنم لطفا کمک کنید.

۵- و خیلی چیز های دیگه که بین اون سه تا نقطه معروف زندگی می کنن (و...)

+ نوشته شده در 85/04/28ساعت 1:4 توسط مهدی |