تبليغاتX
مداد سفید

اين  هم مثل تمام سلام هاي بي جواب گذشته حال و آينده وزيد و رفت.

حس خوبي نداره وقتي تو شهرت غريب باشي وقتي كه به گذشتت فكر ميكني يه گاف بزرگ ببيني .

نمي دونم ديگه اين آخرين راهه واسه  معزرت خواهي .

خيلي چيز ها منو ياد شما ميندازه ولي وقتي حس ميكنم كه اين همه حس بد دارين نسبت به من خيلي نلراحت ميشم.

واقعا دلتون مي ياد مغرزت خواهي منو رد كنيد؟

الان يه نشونه ديدم كه منو مصمم تر كرد واسه نوشتن اين نامه.اميدوارم.

جنس آدم ها خيلي از هم متفاوته . يكي سفيد سفيد يكي سياه سياه . چه كنتراس بزرگي! ولي با اين هم تفاوت هميشه رنگ سياه و سفيد باهم ميان. از هم جدا نمي شن.

سيد مرتضي راست مي گفت زمان  بادي است كه مارا با  خود مي برد...

وقتي ياده گذشته ها مي افتم وقتي به سراغ ياداشت هاي يك سال قبل خدودم ميرم منو با خودش مي بره. واقعا چه  قدر تغيرات ممكنه اتفاق بيفته . اين همه ؟

من كه فكر مي كنم همه حرف ها و همه حرفام دروغه.انسان هاي عجيبي هستيم. و در مواردي خاص خيلي بامزه.

ياده روز هاي اول . ياد روزهاي آشنايي . وياد روز هاي آخر . همه شون قشنگن.

+ نوشته شده در 85/09/28ساعت 4:1 توسط مهدی |