تبليغاتX
مداد سفید - lمقدمه اي براي حرف هاي درگوشي:
قدمه اي براي حرف هاي درگوشي:
هوا دوباره ابري شد. ولي بازم نمي خواد بارون بباره . شايد از باريدن خسته شده. شايد فكر مي كنه وقتي هميشه نبايد بباره ! شايد اين دفعه مي خواد خودشو نگه داره. اين دفع مثل هميشه نيست. اين دفعه خيلي دلش گرفته . ديگه نمي خوا داد بزنه . ديگه نمي خواد گريه كنه . آخه خيلي خيلي دلش گرفته . من حس مي كنم از تيكه ابري كه دوسش داشته دور شده. شايد اون تيكه ابر باريده و ازش جدا شده و ديگه هم ابر نشده. نمي دونم ولي خدا كنه اينجور نباشه . خدا كنه همه به چيز هاي كه دوس دارن برسن. ولي يادم مي ياد من كه يك دفعه باهاش صحبت كردم گفت من يه عشق اساطيري رو دوس دارم. شايد تجربش نكرده بوده و فقط اسمش رو شنيده بوده كه اين جوري آرزو داشته ..
ولي هر جوري كه بوده دوس ندارم ناراحتي شو ببينم . خداي خوب و مهربون بازم مثل هميشه كمكش كن.

يه لينك .يه نقطه پرتاب.يك لحظه جدا شدن از همه . يه لحظه بودن . يه خواهش
يه آرزو : يه نفس عميق كشيدن.
يه شعر: دلم گرفت آسمون / نمي تونم گريه كنم / شكنجه ميشم از خودم / نمي تونم شكوه كنم
انگاري كوه غصه ها / رو سينه من اومده /آخ داره باورم ميشه / خنده به ما نيومده .
+ نوشته شده در 85/06/31ساعت 23:25 توسط مهدی |